![]() |
|
معرفی کودکان فضای مجازی |
|
به نام خدایی که فرشته های کوچولوی زمینی رو آفرید..
و
سلام...سلام به شما مامانهای ناز
29 اردیبهشت 1391 یه شروع به کار دیگه از خاله گلنار:
مامانش میگه:
خدا 29 شهریور1388،روز عید فطر (به تاریخ ما زمینی ها)تو شهری به اسم مشهد و بیمارستانی به نام سینا، به ما یه هدیه داد اسمشو گذاشتیم زینب . هدیه ی ما 1400 گرم وزنش بود و 40 سانت هم قدش.
بازی های زینب کوچولوی نازم :
برج سازی با استکان و کاسه و قطره چکون
گذاشتن حلقه ها سرجاشون
عکس جدید زینب جون
یه خبر خوب اینکه وبلاگ زینب جون در مجله شهرزاد معرفی شده
و اینکه وبلاگ منم توی این مجله معرفی شده
با تشکر از شهره جون مامان مینوی گلم بابت عکس
و تشکر خیلی ویژه از یاسمین خواهر محمد امین
برای ورود به وبلاگ زینب جون
... پيام هاي ديگران() link ۱۳٩۱/٢/٢٩ - خاله گلنار
به نام خدای خیلی نازم
سلام....دوستان گلم ... مامانای عزیز با تاخیر روزتون رو تبریک میگم.....
پی نوشت: هم در حال تایپ مشتری هستم هم دارم آپ می کنم هم دارم دنبال عکسای قشنگ قشنگ برای درست کردن یه کلیپ می گردم ...
خیلی دوستون دارم .. به خدا شرمنده روی ماه تک تکتونم
... پيام هاي ديگران() link ۱۳٩۱/٢/٢٦ - خاله گلنار

به نام خدای قشنگم
مامانای عزیزم سلام !
طبق معمول این چند وقت بیکاری و تو خونه موندن الان دارم ناهار درست میکنم .. ماکارونی!
فکر می کنم سه ماهی هست که عروس دومی اومده به خونمون ... نمیدونم شما مامانای عزیز وقتی میرفتین خونه پدر شوهر و مادرشوهر توی کارای خونه کمک میکردین یا نه ؟ منظورم توی زمان عقدتونه ... عروس خانم اولیمون دخترخالم هستن که خیلی دوسش دارم نه اینکه بگم همیشه کمک می کنه واسه همین دوسش دارم نه.. اونم گاهی کمک می کنه .. خیالم راحته وقتی خونه نیستم غذایی درست میکنه که حداقل خودش و شوهرش بخورن.. اما عروس دومی ما هیچکاری نمی کنه.. جز روزای اول که تا بلند میشدم می دوید تو آشپزخونه کمکم ظرف بشوره ... توی این سه ماه هیچگونه آشپزی توی خونه ما انجام نداده به جز یه بار که نیمرو درست کرد واسه خودش و شوهرش!!!
تا میخوام به کسی اس بدم سریع سرشو میاره تو گوشیم و منم گوشیمو میزارم تو جیبم یا خاموش می کنم ... تقصیر خودمه روز اول بهش رو دادم .. کلی متلک بهم میگه ... من خودم تا حدی با عروس بزرگمون شوخی می کنم چون دوسش دارم ولی توهین نمی کنم... اما شاید چون بچه است و 17 سالشه و داره سوم دبیرستان رو تموم می کنه این رفتارا رو انجام میده . از خیلی کاراش بدم میاد.. من دوست دارم اونقدرام بزرگونه رفتار نکنم و گاهی با لحن بچه گانه حرف می زنم و اون همیشه بهم میگه خیلی بچه ای... نمیدونم این اصطلاح درسته یا نه .. اما میگه مغزت 5 میزنه!! و حرفها و متلک های بدی که واقعا نمیشه گفت.. اگه من در مورد اون و داداشم یه حرفی به میزنم شوخی بهش بدترشو تحویلم میده .. وقتی به مامانم گفتم گفت محلش نزار.. منم خیلی وقته که ظاهرا باهاش خوبم ... یعنی هر کی جای اون بود میفهمید که بابا ظاهری هم خوب نیستم باهاش... وقتی گوشیمو قایم می کنم یعنی باید بفهمه که نمیخوام دست بزنه بهش.. وقتی یواشکی میرم بیرون باید بدونه نمیخوام ببرمش ... وقتی یواشکی میرم و ظرف میشورم یعنی اصلا دوس ندارم کمک کنه و منت بزاره... جالبه چند شب پیش که ظرفا رو شستم و به نظر خودم سر و صدا هم کردم وقتی رفتم تو حال میگه دسشویی بودی؟ منم گفتم آره تو دسشویی ظرف میشستم!!!!
وقتی دوستم زنگ میزنه و میخوام دو کلام حرف بزنم و میرم تو اتاق دیگه ای ، در حال حرف زدن که هستم میاد تو و میچسبه بهم..
خیلی جالبه.. اصولا وقتی مامانتون نخواد جلو کسی حرفی بهتون بزنه صداتون می کنه .. منم وقتی مامانم صدام کرد و در رو بستم یه هویی دیدم اومد توی اتاق....
آخه چرااااااااااااااااااااا ؟
کاش ادعا نداشت .. غرور نداشت .. خاکی بود مث عروس اولیمون ... اونوقت توقعی نداشتم .. آدم باید همونی که هست خودشو نشون بده نه بالاتر ... اخلاقای بدش عین داداشمه ..
واقعا راست میگن که خدا در و تخته به هم رو جور می کنه..
پی نوشت: جناب آقای بوترابی عزیز تسلیت می گم
... پيام هاي ديگران() link ۱۳٩۱/٢/۱٧ - خاله گلنار
به نام خدای سبزم ..
دوستان گلم سلام .
نوروز 1391 رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی رو داشته باشین.. به تک تک شماهایی که به وبلاگم سر میزنید تبریک میگم و عذرخواهی می کنم اگه چند روزی نمیتونم بیام ..احتمالا فردا صبح با خانواده عروس کوچیکه میریم مسافرت... یکی دو سفر زیارتی در همین استان خودمون.
پی نوشت: سر سفره هفت سین نمیدونم چرا بغض کرده بودم و بعد از تبریک به مامان و بابا و دیگر اعضای خانواده رفتم و دو رکعت نماز شکر خوندم و از گناهان گذشته و اشتباهات سال قبل از خدای خودم عذرخواهی کردم و بغضم شکست و گریه کردم..
برای همتون دعا کردم ...
دوستون دارم
سال نو مبارک
... پيام هاي ديگران() link ۱۳٩۱/۱/۱ - خاله گلنار
به نام خدای قشنگم ..
دوستان عزیز ... همراهان گرامی... مادران مهربان و بچه های گل و نازنینم سلام....
امروز برای من یه شروع دیگه هست... شروع خاله گلنار بودنم ..




و امروز مامان نازدونه ها با کامنت قشنگش باعث شد دوباره شروع کنم .. وقتی نظرشون رو خوندم فهمیدم حتما خبریه .. و رفتم به خونشون و دیدم به به یکتا خانم تولدشونه...
یکتــــای گــــــلم بهت تبریک میگم عزیزم ...

یکتای عزیزم باور کن هر چی تو وبت گشتم نفهمیدم چند ساله شدی


اما از صمیم قلب آرزو می کنم تو و محمد و مامانی و بابا امیرت سالهای سال با هم خوش و خرم زندگی کنید و هوای همو داشته باشید..میدونم این تولد مث تولد مامانیت نبود .. چون عجله داشتم ... مث همیشه






تولد تولد تولدت مبارک
کاشکی که صدساله شی
نه صد و بیست ساله شی
نه صد و بیست سال کمه
همیــــــــــشه زنده باشـــــــــــــــــــــــی گل من ...

دوست دارم یکتای نازم چون همیشه یه مهربونی توی نگاهت هست .. نگاه تو و محمد جون تقریبا یکیه ... مهربون .. دوست داشتنی و اکثرا در حال تفکر
منو ببخش که تولد درست و حسابی نگرفتم اما خییییییلی خیییییلی بهت تبریک میگم ...
آرزومند آرزوهای قشنگ و سبزت :
خالــــه گلــــنار...
پی نوشت: از همه مامانهای مهربونی که تو این مدت وبمو تنها نزاشتن و همیشه با حرفهاشون دلگرمم کردن ممنونم ... خدا کنه لیاقت داشتن دوستای خوبی مث شماها رو همچنان داشته باشم
دوستون دارم خیلی زیاد
امیدوارم خوشتون بیاد

به نام خدای قشنگم..
به زودی کار این وبلاگ رو دوباره شروع می کنم ...خیلی خیلی زود.... همتونو دوست دارم
... پيام هاي ديگران() link ۱۳٩٠/۱٢/٩ - خاله گلنار


بنام خدا

برادری به تعداد نیست ، به وفادارای است.
یوسف یازده برادر داشت وحسین ، تنها عباس (ع) را…
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد
ولی
یا حسین گفتن کجا و با حسین بودن کجا…
از همه ی شما مامانهای گلم و به خصوص بچه های پاک و معصومتون در این شبهای عزیز التماس دعا دارم..
... پيام هاي ديگران() link ۱۳٩٠/٩/۱۳ - خاله گلنار



